دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

مادر...

کودک از مادرش پرسيد:چرا گريه می کنی؟

مادر پاسخ داد:چون مادرم.

کودک گفت:نمی فهمم.

مادر او را در آغوش کشيد و گفت:هرگز نخواهی فهميد...

کودک از پدرش پرسيد که چرا مادر بی هيچ دليلی گريه می کند؟و تنها جوابی که پدر داشت اين بود که همه ی مادرها همين طور هستند.

کودک تصميم گرفت اين موضوع را از خدا بپرسد:خدايا!چرا مادرها به اين راحتی گريه می کنند؟
خداوند پاسخ داد:پسرم!من بايد مادران را موجوداتی خاص خلق می کردم.من شانه های آنها را طوری خلق کردم که تحمل حمل بار سنگين زندگی را داشته باشند و در عين حال آرام و مهربان باشند.من به مادران نيرويی دادم که طاقت به دنيا آوردن کودکانشان را داشته باشند.من به آنها نيرويی دادم که توان ادامه دادن راه را ,حتی هنگامی که نزديکانشان رهايشان کرده اند, داشته باشند , توان مراقبت از خانواده در هنگام بيماری , بی هيچ شکايتی. من به آن ها عشق ورزيدن به فرزندانشان را آموختم, حتی هنگامی که اين فرزندان با آنها بسيار بد رفتار کرده اند.

و البته اشک را نيز دادم برای زمانی که به آن نياز دارند...

روز مادر رو به همه ی فرشته های مهربون تبريک ميگم.

   + شادی - ۸:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱٤ تیر ۱۳۸٦