دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

تو یعنی ...

اگردريای دل آبيست...تويی فانوس زيبايش

اگر آينه يک دنياست...تويی معنای دنيايش

تو یعنی دسته ای گل را ...از آن سوی افق چيدن

تو یعنی پاکی باران...تو يعنی لذت ديدن 

تو یعنی يک شقايق...به يک پروانه بخشيدن

تو یعنی از سحر تا شب... به زيبايی درخشيدن

تو یعنی يک کبوتر را ...ز تنهايی رها کردن

 خدای آسمان را...به آرامی صدا کردن

تو یعنی مثل نيلوفر... هميشه مهربان بودن

تو یعنی باغی از مريم...تو يعنی کهکشان بودن

تو یعنی چتری از احساس... برای قلب بارانی

تو یعنی پيک آزادی...برای روح زندانی

تو یعنی در زمستان ها...به فکر پونه افتادن

تو یعنی روح باران را...متين و ساده بوسيدن

و يا در پاسخ يک لطف...به روی غنچه خنديدن

اگرچه دوری از اينجا ...تو يعنی اوج زيبايی

 کنارم هستی و هر شب...به خوابم باز می آيی

 

يه حرف تکراری: خيلی دوستت دارم ...!!

 

 

   + شادی - ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱٤ اسفند ۱۳۸٥