دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

من و خدا

کنار ساحل با خدا قدم می زدم.برگشتم و به پشته سرم نگاهی انداختم.

ديدم در سخت ترين لحظاته زندگی ام.

زمانی که سخت به او نياز داشتم.

تنها جای پای يک نفر ديده ميشود.

پس رو به خدا کردم و گفتم:

خدايا!چرا منو در سخت ترين لحظات تنها ميگزاری؟؟؟

خداوند رو به سوی من کرد و گفت:

در اين لحظات تو تنها نبودی

و اگر می بينی فقط جای پای يک نفر مانده.

دليلش اين است که:

در آن لحظه تو بر دوش من بودی...

اين مطلب رو اگه جای ديگه هم خونده بوديد.زياد تعجب نکنيد.چون...

نظر يادتون نره!!!

 

   + شادی - ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱ دی ۱۳۸٤