دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

پروین اعتصامی, محتسب

محتسب، مستی به ره دید وگریبانش گرفت

  مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

 

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

  گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

 

گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم

  گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

 

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

  گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست

 

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

  گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

 

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

  گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

 

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

  گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

 

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

  گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

 

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بخود شدی

  گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

 

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را

  گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست...

 

   + شادی - ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; ٢٦ بهمن ۱۳٩٠