دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

جنبش واژه زیست

پشت کاجستان ، برف
برف، یک دسته کلاغ
جاده یعنی غربت
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب
شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط

من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس
می نویسم، و فضا.
می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک

یک نفر دلتنگ است
یک نفر می بافد
یک نفر می شمرد
یک نفر می خواند

زندگی یعنی : یک سار پرید
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته...

یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند

قطره ها در جریان
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس.زخمی می کرد
سهراب سپهری

   + شادی - ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; ٢۱ امرداد ۱۳۸٩