دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

نشانه

راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود. ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگجو بهم خورد:" پیرمرد، بهشت و جهنم را به من نشان بده!"

راهب به او نگاهی کرد و لبخند زد. جنگجو که دید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند میزند ، برآشفته شد و شمشیرش را بالا برد تا  گردن راهب را بزند!

راهب به آرامی گفت:" خشم تو نشانه ای از جهنم است."

جنگجو با این حرف آرام شد، نگاهی به چهره ی راهب کرد و به او لبخند زد.

آنگاه راهب گفت:" این هم نشانه ای از بهشت!"

*خیلی جالب بود! راجع به آپدیت قبلیم، هر کس یه نظری داده بود. یعنی هر کس یه برداشتی از این جمله داشت! درحالی که من منظورم این بود:

وقتی هیچکس به جز خدا نباشه، یعنی همه ی  حیوونا ، همه ی اشیا، همه ی انسانها، همه چیز  خداست.. پس به خودمون افتخار کنیم و نزاریم به خاطر چیزای بیهوده ارزشمونو پایین بیاریم. چون همه ی ما خداییم...

مرسی از نظراتتونماچ

   + شادی - ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱٩ دی ۱۳۸٧