دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

دیدی؟!

دیدی اونایی که هیچی حالیشون نیست ولی از همه بیشتر حرف میزنن و اظهار نظر میکنن؟

دیدی اون گوسفندهایی رو که وسطه اتوبان از زیر پل عابر پیاده رد میشن؟

دیدی زنهایی رو که به خاطر اجاره خونه شبها با ماشین های رنگارنگ میره؟

دیدی اون پسری رو که با دراوردن اشک دخترک به وجد میاد و میخنده؟

دیدی مردایی رو که تو تاکسی کنار یه خانوم میشینن یادشون می افته دیشب نخوابیدن؟

دیدی اون دختر بچه ی ١٣،١۴ ساله ای که با دیدن یه پسر گوشه ی لبشو گاز میگیره و بهش چشمک میزنه؟
دیدی مردی رو که شبها واسه روسپی ها نگه میداره، درحالیکه زنش تو خونه منتظرشه؟

دیدی اونایی که همش چتر میشن و خجالتم نمیکشن؟

دیدی بچه هایی رو که منتظرن مامان و باباشون یه روز برن مسافرت؟

دیدی اونایی رو که هیچی نمی فهمن؟ احمقن؟ نفهمن؟

دیدی اونایی رو که...

حتما دیدی ! اگه تا حالا ندیده بودی از الان چشاتو بیشتر باز کنی، میبینی

 

   + شادی - ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ٢٢ امرداد ۱۳۸٧