دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

هنر عکاسی

و اگر زمان هم مارو از یاد برد، چه باک

ما لحظه ای توانستیم در آغوش هم بمانیم

اگر کم بود و گر کوتاه

برای ما بیش از هر زمان طولانی بود

زندگی در همان لحظه ای جریان داشت که گذشت

چرا عاشق میشیم؟ دردیست ناجواب

چرا عاشق می مانیم؟ سوالیست بی منطق

و چرا فراموش نمیکنیم؟

چرا همه چی زود خواهد گذشت؟

آیا زمانی خواهد رسید که خاطرات را فراموش کنیم؟

و همین عکس های لعنتی است که همیشه مارو زنده نگه خواهد داشت...

عکاسی مارو تا جایی آزار میدهد تا نتوانیم فراموش کنیم که همه ی آن لحظات پر آرامش واقعا وجود داشته...

آری ! داستان ها واقعیست...

این فرق رمان ها و عکس هاست!

رمان هایی از جنس رویا و عکس هایی از جنس واقعیت...

   + شادی - ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱٠ شهریور ۱۳٩٥

بغض

دردناکترین لحظه زمانیه که انقدر بغضتو نگه داشتی که وقتی موقعیتشم پیش میاد که بخوای خالیش کنی نتونی! اونوقته که مثله یه غده ی سرطانی تو گلوت گیر میکنه...

   + شادی - ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; ٦ شهریور ۱۳٩٥