دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

خانهٔ کودکی

پلاک ۵ ابتدای کوچه...

ساختمونی ۵۰ ساله با سنگ‌های سفید و مشکی‌...

دلم برایت تنگ میشود ، تویی که تمام زندگی‌ و خاطرات ایرانی ام رو در
خود جای دادی...

آن حیاط بزرگت ، اون باغچه هات با گلهای رز و بنفشه...

آن حوض... با ماهی های قرمز...

 چقدر توش آب بازی میکردیم..!

 چقدر با گلهای میمونی حرف میزدیم...

درخت ۴۰ سالهٔ انجیر... که انجیر‌هایش هر سال غذای گنجشک‌ها میشد...

طعم گسه برگ‌های انگور زیر زبون...

افسوس که همه چیز وقتی که, دیگر نخواهد بود , بی اندازه عزیز می شود
و وقتی هست عادت...

دلم گرفته...

پلاک ۵ ابتدای کوچه...

ساختمونی ۵۰ ساله با سنگ‌های سفیدو مشکی‌...

برای تویی دلم تنگ می شود گاهی...که تمام کودکی ام را در
خود جای داده ای, 

برای تویی که می خواهند خرابت کنند و جایت را به یک خانهٔ بی‌ روحِ مصنوعی,  که '' نوساز '' می‌نامندش بدهند...

   + شادی - ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ٦ فروردین ۱۳٩٢