دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

آغوشت..!

نفس می کشم نبودنت را,
نیستی؛

هوای بوی تنت را کرده ام...
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است !
تو نیستی؛ آسمان بی معنیست,
حتی آسمان پر ستاره...
و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد !
تو نیستی
و من چتر می خواهم ..
هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده..
خودم را به هزار راه می زنم...
به هزار کوچه...
به هزار دَر...
نکند یادِ آغوشت بیفتم ..!!

*دیگه به کسی خبر نمیدم که آپم... به دل نگیرین, فقط باور کنین که حسش نیست..!ماچ

   + شادی - ۳:۳۳ ‎ق.ظ ; ۳٠ شهریور ۱۳٩٠

دلتنگ

دل که گرفتـه باشه ،

دیگـر مرد و زن نداره!

اشک می یاد تا گوشـه ی چشمات و سُر می خـوره روی گونـه ها...

دل که تنـگ باشه،

تنهایـی اتاقت را با خدا هم تقسیم نمی کنـی...

این سری که اومدم ایران، با اینکه خیلی کوتاه بود و خیلی از دوستامو ندیدم ولی برام بهترین دورانه زندگیم بود! دورانی که کاش هیچوقت تموم نمیشد...افسوس

ضمیمه: 7 سال گذشت از وقتی که من این دنیای کوچیک رو برای خودم ساختم !

دنیای من!‌

تولده 7 سالگیتو بهت تبریک میگمماچ

   + شادی - ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳ شهریور ۱۳٩٠