دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

شاملو...

تو را صدا کردم...
در تاریک‌ترین شب‌ها دلم صدایت کرد,
و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی,
با دست‌هایت برای دست‌هایم آواز خواندی,
برای چشم‌هایم با چشم‌هایت,
برای لب‌هایم با لب‌هایت,
با تنت برای تنم آواز خواندی,

من با چشم‌ها و لب‌هایت
انس گرفتم,
با تنت انس گرفتم...
چیزی در من فروکش کرد...
چیزی در من شکفت...
من دوباره در گهواره‌ی کودکی خویش به خواب رفتم
و لبخند آن زمانی‌ام را
بازیافتم...

احمد شاملو

   + شادی - ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ٢٢ امرداد ۱۳٩٠