دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

چه سخته...

چه سخت است خندان نگهداشتن لبها
در زمان گریستن قلبها,
و تظاهر به خوشحالی
در اوج غمگینی...
و چه دشوار و طاقت فرساست
گذراندن روزهای تنهایی,
در حالی که تظاهر می کنی

هیچ چیز

برایت

اهمیت

ندارد...!!!

   + شادی - ٤:۳۳ ‎ق.ظ ; ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

زن که باشی...

 

دست خودت نیست،زن که باشی...
گاهی دوست داری تکیه بدهی...
پناه ببری...
ضعیف باشی...
دست خودت نیست!
زن که باشی...
گهگاه حریصانه بو میکنی دستهایت را
شاید عطر تلخ و گس مردانه اش لا به لای انگشتانت باقی مانده باشد...
دست خودت نیست!
زن که باشی گاهی رهایش می کنی...
و پشت سرش آب می ریزی و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که او خوشبخت باشد
دست خودت نیست،
زن که باشی...همه ی دیوانگی های عالم را بلدی...!

   + شادی - ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠