دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

دیدی؟!

دیدی اونایی که هیچی حالیشون نیست ولی از همه بیشتر حرف میزنن و اظهار نظر میکنن؟

دیدی اون گوسفندهایی رو که وسطه اتوبان از زیر پل عابر پیاده رد میشن؟

دیدی زنهایی رو که به خاطر اجاره خونه شبها با ماشین های رنگارنگ میره؟

دیدی اون پسری رو که با دراوردن اشک دخترک به وجد میاد و میخنده؟

دیدی مردایی رو که تو تاکسی کنار یه خانوم میشینن یادشون می افته دیشب نخوابیدن؟

دیدی اون دختر بچه ی ١٣،١۴ ساله ای که با دیدن یه پسر گوشه ی لبشو گاز میگیره و بهش چشمک میزنه؟
دیدی مردی رو که شبها واسه روسپی ها نگه میداره، درحالیکه زنش تو خونه منتظرشه؟

دیدی اونایی که همش چتر میشن و خجالتم نمیکشن؟

دیدی بچه هایی رو که منتظرن مامان و باباشون یه روز برن مسافرت؟

دیدی اونایی رو که هیچی نمی فهمن؟ احمقن؟ نفهمن؟

دیدی اونایی رو که...

حتما دیدی ! اگه تا حالا ندیده بودی از الان چشاتو بیشتر باز کنی، میبینی

 

   + شادی - ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ٢٢ امرداد ۱۳۸٧

اولین آپه این وبلاگ!

خبررررررررررررررررررر! خبر مهم ! من برگشتم! باباااااا! خبر به این مهمی! من نمیفهمم این مجله ها و روزنامه ها حتی این اخبارا چرا انقدر چرت و پرت میگن! فلانی فلانی رو کشت، فلانی اینو گفت ، اون این کارو کرد... خب به ما چه؟؟ بابا خبر اول اخبار این باید باشه: شادی برگشت!! خداییش خوب نیست؟ دله  مردمم شاد میشه نیشخند!! این از اون اومدنایی نیست که برم و ٢ ماه دیگه بیام! از این به بعد اینجا هر هفته آپ میشه! نمیشه هر ٢ هفته یه بار؟؟!!! آخه نمیدونم چی باید بنویسم! یکی از دوستام میگفت اگه به اطرافت نگاه کنی کلی مطلب واسه نوشتن پیدا میکنی. اطرافه من... میز ، تخت، کمد، یه سری خرت و پرت... تو این کشو هم دفتر خاطراتمه که هر روز رو مینویسم! راستی یه مدت زده بود به سرم که همه ی ۵ سال خاطراتو بریزم دور! آخه احمقانه نیست هر روز آدم وقتشو بزاره واسه نوشتن چیزایی که دیگه گذشته؟ ولی میدونی چی جالبه؟ اینکه با خوندن خاطراته قدیمی به اون چیزایی که یه روز با گریه نوشتی میخندی..! چقدر زود گذشت همه چی. خدایی نگذشت؟ یه روز میشینی روز شماری میکنی تا هفته ی دیگه که مثلا فلانی رو ببینی بعد یه روز بعد میشینی حساب میکنی که ببینی آخرین باری که  دیدیش چند ماه پیش بود!

شاید دارم چرت وپرت مینویسم. دسته خودم نیست! این خودکاره همینطوری داره میره! هر کاری ام میکنم که دیگه تموم کنه نمیشه! به هر حال هرکی خسته شد میتونه دیگه نخونه و بزاره بره، هر کی ام دوست داره میتونه اصلا نخونه و کامنت بذاره که :جالب بود، به منم سر بزن! هر کی ام که با مرامه کلشو میخونه و کامنت هم میزاره و پیشنهادایی هم واسه بهتر شدنه اینجا میده.

میدونی چیه؟؟ من اومدم تا همون شادی بشم ! همونی که قبلا بودم، همون دیوونه هه!!! بهتر نیست؟؟ این وبلاگ از نو شروع شد.

پست اول!

اسمشو می زاریم اولین آپه این وبلاگ!

شادی برگشت، اما با شیوه و روش جدید!

از الان میتونین ورودم رو جشن بگیرین ! اگه یه کیکی شیرینیی چیزی هم باشه که چه بهتر! فقط نسکافه نباشه که دوست ندارم! وانیل یا شکلاتی باشه بهتره! الان فقط یه چیز مونده بگم:

هورادنیای شادی افتتاح شد!هورا

در اینجا جا داره که از دوسته گلم شرور که باعث شد من برگردم تشکر کنم..امیدوارم واسه پست های بعدیم هم کمکم کنه..

همتونو دوست دارم!!
فعلا  خدافظ!!
 

   + شادی - ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱٦ امرداد ۱۳۸٧