دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

....!

اگه می خوای بری برو,  از تو دوباره می گذرم

نگاه به گریه هام نکن ، من از تو بی وفاترم

تو اشتباه عمرمی ، که دیگه تکرار نمی شی

این دفعه دیگه برنگرد ، تو واسه ما یار نمی شی

نه غم میخوام نه خاطره ، فقط بذار رها بشم

تو این غریبی نمیخوام ، مجنون قصه ها بشم

از توی قصه هام برو ، دیگه تو فکر من نباش

تموم کن این قائله رو نمک رو زخم من نپاش

همیشه بی گناه تویی ، همیشه تقصیر منه

نگاه بی وفای تو ، همیشه طعنه میزنه

بازم دارم می بخشمت ، این اشتباه آخره

گذشتم از گناه تو ، شاید خدا هم بگذره

 

   + شادی - ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; ٢٥ تیر ۱۳۸٦

مادر...

کودک از مادرش پرسيد:چرا گريه می کنی؟

مادر پاسخ داد:چون مادرم.

کودک گفت:نمی فهمم.

مادر او را در آغوش کشيد و گفت:هرگز نخواهی فهميد...

کودک از پدرش پرسيد که چرا مادر بی هيچ دليلی گريه می کند؟و تنها جوابی که پدر داشت اين بود که همه ی مادرها همين طور هستند.

کودک تصميم گرفت اين موضوع را از خدا بپرسد:خدايا!چرا مادرها به اين راحتی گريه می کنند؟
خداوند پاسخ داد:پسرم!من بايد مادران را موجوداتی خاص خلق می کردم.من شانه های آنها را طوری خلق کردم که تحمل حمل بار سنگين زندگی را داشته باشند و در عين حال آرام و مهربان باشند.من به مادران نيرويی دادم که طاقت به دنيا آوردن کودکانشان را داشته باشند.من به آنها نيرويی دادم که توان ادامه دادن راه را ,حتی هنگامی که نزديکانشان رهايشان کرده اند, داشته باشند , توان مراقبت از خانواده در هنگام بيماری , بی هيچ شکايتی. من به آن ها عشق ورزيدن به فرزندانشان را آموختم, حتی هنگامی که اين فرزندان با آنها بسيار بد رفتار کرده اند.

و البته اشک را نيز دادم برای زمانی که به آن نياز دارند...

روز مادر رو به همه ی فرشته های مهربون تبريک ميگم.

   + شادی - ۸:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱٤ تیر ۱۳۸٦