دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

 

من در خلوتگاه خود تنها می شوم
و عاشقانه ترین ثانیه های عمر را به تصویر می کشم
من از تو مینویسم...
از لحظه های با تو بودن
که تو پر از بارانی پر از واژه...

   + شادی - ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٦

....!!

خاک پاکت را می بویم

لبانم وجودت را نمناک می کند...

بوی معطر از وجودت بر می انگیزد و مرا فلک و افلاک بالا می برد

بی نیاز از هر چه شدن ،

خودم را در دستانت به ستایش وا می دارم

آرام می گیرم در وجودت و زیر نسیم نفس هایت زنده می شوم...

مست از چشمانت آواز سر می دهم ،
آنقدر سر مستم از تو که چون جام شفابخش الهی می نوشتمت ،

و می روم به آسمان هفتم تا سجده گر آفریدگارت باشم...

   + شادی - ٥:٤٠ ‎ب.ظ ; ۸ اردیبهشت ۱۳۸٦