دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

سلام!!

هان؟

هان؟

آهان!!

سلام

بالاخره بعد از رنج ها و زحمت های بسيار من برگشتم!!
امتحان ها بد نبودن...همگی دست در دست هم داديم و نمره ای قابل قبول گرفتيم!!ولی چه روزهای باحالی بودا!!کلی خنديدیم!

ولی اين امتحانات با سر درد،کمر درد،پا درد هم همراه بود!

سر درد وقتی ميگرفتم که به خاطره  تقلب ميگرفتنم و ميبردن نصيحت ميکردن!ما که شانس نداشتيم از همون اول هر کس که تقلب ميکرد منو ميگرفتن!حالا مگه باور ميکردن؟!هر چی ميگفتم باور کنين ،جونه اين معلممون که عزيزترين شخصه واسم ،من تقلب نکردم هيچکی باور نميکرد!(ميگم چرا اين روزای آخری معلممون حالش خيلی بد بود،احتمالا داشته میمرده)

کمر درد واسه اينکه به خاطره شانس زيادی که من داشتم و البته هنوزم دارم در شعاع ۱۰ کيلومتريه صندليه من هر چی خنگ بود نشسته بودنمنم نه که همه نمره هام ۲۰ شدن ،انقدر خودکار کردن تو کمرم اينجوری شدم!آخه يکی نيست که بگه توغللللللللللللللللللللللللللط ميکنی که درس نميخونی !!

پا درد هم از اونجايی که از مدرسه تا خونه پياده ۱۰ دقيقه بيشتر راه نيست،ولی من به لطفه دوستهام ۸:۳۰ که امتحان تموم ميشد ۱۱ اينجورها خونه بودم، گرفتم!(....به خدا اقفالم ميکردن من خودم که نميخواستم)

ولی تو اين چند وقت خبر خوبی که شنيدم اين بود که تو کارنامه معدل نميذارنحالی کردما!!عجب شانسی آوردم(گند زدييييييييييييييم!)

چقدر چرت و پرت گفتم!مثلا ميخواستم يه آهنگم بنويسم!مهم نيست...واسه آپه بعدی!

فعلا بابای!

   + شادی - ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; ٢۸ دی ۱۳۸٥

کريسمس مبارک!

هرگاه به مسيح می انديشم

همواره او را نوزادی در اصطبل ميبينم

که برای اولين بار به چهره ی مريم مينگرد...

و يا آنکه به صليب کشيده شده

و برای آخرين بار به چهره ی مريم مينگرد...!

merry christmas

   + شادی - ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳ دی ۱۳۸٥