دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

 

عاشقم من.عاشق خنديدن اطلسی ها.عاشق تکرار دلواپسيها.     

عاشقم من.عاشق گريه های عاشق. عاشق فرياد فرهاد کوه شکن.عاشق مجنون.عاشق ليلی.عاشق بارون...

عاشق زيبايهای جهانم من.حتی از بديهاش واهمه ندارم.عاشق گلم.گلی که دست آخر ميرسد به ياری و با اين کار شايد به پايان برسد گرفتاری.  

عاشق صبحم.عاشق طلوعی دوباره.عاشق دريام.حتی عاشق غروبم من. عاشق ترسم.چون بيد مجنون در اين حالت زيباست... 

عاشق رويام.عاشق آن اسب سفيدی که همراهش دارد کوله باری از اميد. عاشق تبسم.عاشق ستاره.عاشق رنگ سياه. 

چرا که نقاش بالاتر از آن رنگی ندارد.

اين شعر رو خودم گفتم...خوب بيد؟؟؟!!!  

نظر يادتون نره!!!            

   + شادی - ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ٩ آذر ۱۳۸٤