دنیای شادی


می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست..?!

 

سلام همگی!

به دليله نداشتنه دل و دماغ اين وبلاگ تا ۲هفته آپ نميشه

 

راستی يه چيزی!از کسانی که به من پيشنهاده تغييره قالب دادن مثله(آقايون:آريان.برسام.شايان)شرمنده!همينطوری بهتره !!!!دوستون دارم...مرسی سر ميزنين...بابای

   + شادی - ۸:٠٩ ‎ق.ظ ; ٢۸ دی ۱۳۸٤

numb

Imtired of being what you want me to be

feeling so faithless

                lost under the surfaceیI dont know what your expecting of me

 put under the pressure

of walking in your shoes

[caught in the undertow/just caught in the undertow]

every step that i take is another mistake to you

[caught in the under tow/just caught in the under tow]

Ive become so numb.Icant feel you there.become so tired.so much more aware.Im becoming this.all I want to do.is bemore like me.and be less like you.

 cant you see that your smothering me

holding to tightly

afraid to lose control

cause every thing that you thought i would be

has fallen apart right in front of you

[caught in the undertow/just caught in the undertow]

everystep that i take is anothermist take to you

[caught in the undertow/just caught in the undertow]

and every secondi waste is more than i cant take

Ive become so numb.Icant feel you there.become so tired.so much more aware.im becoming this.all i want to do. is be more like me.and be less lke you.

but i know

i may end up faeling too

but i know.you were just like me

with some one disappointed in you

"کرخ"

از آنچه تو ميخواهی باشم خسته شدم.احساس کفر و بی ايمانی.در ورای سطح گم شدن.نميدانم از جانم چه ميخواهی.اگر پا جای پای تو بگذارم.در فشار زندگی له خواهم شد.[گير افتاده در گرداب/چونان اسير يک موج]هر گام که بر ميدارم از جانب تواشتباهی ديگر قلمداد ميکند.ميخواهم آنقدر کرخ شوم.که حتی وجود تو را هم در آنجا حس نکنم.بسيار خسته ام.بسيار بيشتر از آنکه تو تصور کنی.يعنی اين گونه ميشوم.اگر سعی کنم بيشتر شبيه به تو شوم.تا شبيه به خودم.قدرت نفس کشيدن را نميتوانی از من بگيری.با سرسختی مقاومت ميکنم.ميترسم کنترلم را از دست بدهم.چون بودن آنطور که تو میپنداری.يعنی فروپاشيدن زير پاهای تو[گير افتاده در يک گرداب/چونان اسير يک موج]آنقدر که ثانيه از دست ميدهم چيزی به چنگ نمی آورم.حتی ميدانم که تو هم عين منی.حتی ميدانم کسی هم تو را ناکام گذاشته بود/کسی هم تو را نا اميد کرده بود.تو را.

نظر يادتون نره!!!

 

 

 

   + شادی - ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱٥ دی ۱۳۸٤

کريسمس مبارک!

!!!merry christmas

 

   + شادی - ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ٤ دی ۱۳۸٤

من و خدا

کنار ساحل با خدا قدم می زدم.برگشتم و به پشته سرم نگاهی انداختم.

ديدم در سخت ترين لحظاته زندگی ام.

زمانی که سخت به او نياز داشتم.

تنها جای پای يک نفر ديده ميشود.

پس رو به خدا کردم و گفتم:

خدايا!چرا منو در سخت ترين لحظات تنها ميگزاری؟؟؟

خداوند رو به سوی من کرد و گفت:

در اين لحظات تو تنها نبودی

و اگر می بينی فقط جای پای يک نفر مانده.

دليلش اين است که:

در آن لحظه تو بر دوش من بودی...

اين مطلب رو اگه جای ديگه هم خونده بوديد.زياد تعجب نکنيد.چون...

نظر يادتون نره!!!

 

   + شادی - ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱ دی ۱۳۸٤